السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

161

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

جايگاه خود طرد نموده خودش به جاى او مستقر شود ؛ زيرا ( مفاد اين تصور ناصحيح اين است كه ) به عدم اصالت داده‌ايم ( همان‌طور كه به وجود اصالت داده‌ايم ) و اين جمع بين نقيضين است . حاصل آن‌كه تميّز وجود دوم ( از وجود اول ) تميّز وهمى است و اين موجب تميّز واقعى نمىگردد . و اگر تميّز واقعى را موجب گردد دوگانگى و بينونت بين دو وجود را ايجاب خواهد كرد و عينيت از بين خواهد رفت . شرح گفتيم وجود دو مثل من جميع الوجوه محال است ؛ زيرا اگر مماثلت صد در صد باشد منجر به عينيت مىشود ، و اگر تمايزى در بين باشد مماثلت من جميع الوجوه نخواهد بود . در اين‌جا ممكن است اشكال شود كه چه مانعى دارد كه ما مسئله را طورى فرض كنيم كه در عين تمايز « من بعض الوجوه » مماثلت « من جميع الوجوه » محفوظ بماند . و مسئله را اين‌طور فرض كنيم كه : وجود اول مثلًا ساعت هشت صبح واقع شده در حالى كه مسبوق به عدم خود است . و وجود دوم ساعت نُه واقع شده در حالى كه مسبوق به عدم خود هست . و اين عدم ، مسبوق به وجود اولى است . وجه مشترك اين دو وجود اين است كه هر دو مسبوق به عدم خود هستند ، با اين تفاوت كه وجود دومى مسبوق به عدم مخصوصى است و آن عدم بعد از وجود اول است ، ولى وجود اولى مسبوق به عدم بعد از وجود اول نيست ، گرچه مسبوق به عدم هست اما نه عدمى كه بعد از وجود باشد . و همين مقدار فرق براى اين دو وجود كه به واسطهء عدم حاصل مىشود در تمايز اين دو وجود از يك‌ديگر كافى است ؛ در عين آن‌كه زيانى به مماثلث اين دو وجود نمىزند ، زيرا وجه تمايز ، به يك امر خارجى حاصل نشده تا به مماثلث زيان وارد كند ، بلكه آن به واسطهء عدم ، حاصل گرديده‌است . جواب مىدهند كه براى عدم در خارج از ذهن ما واقعيتى هم‌چون واقعيت وجود ، تصور نمىشود . و ذاتى هم در خارج ندارد ، لذا بين اعدام هم تمايزى نيست ، مگر به اعتبار مضافٌ اليه آن . يعنى تكثّر اعدام به واسطهء ملكاتى است كه عدم به آنها اضافه